+ گریز

 

سلام. می خواستم 28 آذر وبلاگم رو به روز کنم! اما چون اون روز قرار نیست با ترانه به روز بشم، برای همین امروز رو برای این کار انتخاب کردم. از همین الان هم همه شما دوستای خوبم رو برای روز 28 آذر (یا اواخر آذر ماه) به وبلاگم دعوت میکنم.

و ترانه ای نه چندان کهنه:

 

تو که تو هر فرصتـی تو هـر گریــزی

با لبـات خـواب منــو به هم میـریزی

تازه عاشقتر ازین میـشـم همیـن کـه           

اینجور اعصــاب منو به هم میـریزی

 

من خمارم توی این شبـا کـه سختـه

خیره شَـم بـه عکسـی کـه کنار تخته

شوق انگشتامو حس کنم رو موهـات 

روی اون مـوهـایی کـه مشکی و لخته

 

نـذار خـالی کنم جــاتو، نـوازشـهـای دستــاتو

دارم وابسته تر میـشم، چی بودم! چی شدم بـا تو!


با مـن و دیوونـگیهام زنـدگی کـن              

اگـه حتـی لازمـه دیــوونگی کـن

مـن به اندازه عمـرم زخـم خـوردم              

تو یکی نشکن منو، مردونگی کـن

 

می­دونم اینکه میـگم دور باش تلخه

اینکه هردفه میـگی"ای کاش"تلخه

هر دو مجبوریم بسـازیم و بسـوزیم

عشق و هرکاری کنی یه جاش تلخه

 

نـذار خـالی کنم جــاتو، نـوازشـهـای دستــاتو

دارم وابسته تر میـشم، چی بودم! چی شدم بـا تو!

 

 

نویسنده : منصوره متصدی ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱ آذر ۱۳٩٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ یازده مرداد


سلام. بازم 11 مرداد...

خدایا! 16 سال گذشت! هنوز به آرزوم نرسیدم...

 

و یه ترانه قدیمی:

همدرد من! هم خونۀ ناتنی/ یه عمره که هر لحظه مشق منی
عشق تورو آسون مینویسم/ آسونتر دستمو خط میزنی

تکلیف می شی تو دلم، تو این فضای جون به لب
باید تورو نوشت و خوند! چن بار روز، چن بار شب

هر جا میری نگاهمو سمت تو جاده می کنم
ببخش که چیزی نمیگی، سواستفاده می کنم

نزدیک من شو، دور نه! عاشق بمون، مجبور نه!
مثل همیشه پیش من جدی بشین مغرور نه

فریـــــاد می زنم تورو، دنیا بفهمه هم کمه
منت نمی ذارم سرت، عاشق شدن وظیفمه

من کوه کندم روبه روم بیای و آیینه م بشی
من کوه کندم که بیای تکرار شیرینم بشی

بهم نگاه می کنی... من دل به این قفس میدم
دارم میمیرم! تو بگو، تاوان چی رو پس میدم

من با تو کامل می شدم، تنت برام یه نیمه بود
صد بار می نویسمت! عشق فقط جریمه بود!...

همدرد من! هم خونۀ ناتنی/ یه عمره که هر لحظه مشق منی
عشق تورو آسون مینویسم/ آسونتر دستمو خط میزنی


نویسنده : منصوره متصدی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۱ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ اردیبهشت


سلام. قبل از اینکه بخوام از احساسم بگم باید از سه نفر تشکر ویژه بکنم... از پریسای عزیزم که با همه غمهایی که داره هر روز غمخوار منه... از پونه حدادیان که نمیدونم چجوری جواب مهربونیاش رو بدم...


و یه تشکر ویژه از کسی که بالای تقویمم نوشت:

همیشه دوست داشتم، دوست دارم... "کاش" نبود...
.
.
.

12 اردیبهشت...

مثل هر سال، اردیبهشت دنیام یه دنیای دیگه س... چقدر این دنیای ننوشتنی رو دوست دارم!
تکیه دادن به سایه ت بی نظیره عشق من! این ترانه 4 ساله رو تقدیم میکنم به تویی که تو هر نفس از زندگیم وجود داری اما لابه لای ترانه هام پنهونت می کنم...

خودبه خود هجوم آوردی سمت قلبم/خیلی وقته غیـر قابـل مهــاری
من به تـو حساسیـت دارم عزیــزم/بــه همیــن کــه متولـد  بهــاری

وقتی که گرد تنـت، شهـد رو لبــهات/تو یـه لحظــه نفسـم رو بنـد میـاره
وقتی میخندی،میمیرم!زنده میشم/تـازه میفهمم که عشق واگیر داره!

ازم دوری نـکـن، همیــن یـه لحـظـه/همیــن یـه لحظـه از اُردی بـهشتــو
بـذار گنــاه مــن سنـگـیـن تـر شــه/خیــال کـن که منـو بـردی بـهشتــو ـ

دُرُس تـــو لحـظــه آخــر بفـهـمی/شایـد حتــی بهشتـم قَرضی باشـه!
جهنـم بهتــر از  اینــه کـه عمـری/میــون مـا یــه خـط فرضـی باشـه...

دیـگه حـرف یه قلـب و تیـری کـه تو/با تیـرکمـون میونش می زدی نیـس
گـذشـتـــه اون روزا و  عــاشـــق تو/شبـیـــه عـاشــقـای مبتـدی نیـس

بیـــــا، تنـگه نفـــس بــذار بگیــرم/به هــم بریــز منو یک ماه، چَـن ماه
فقط اُردیبهشت حساس میشم/میخوام ببوسمت هی،ناخودآگاه!

همیـن بـوسه، همیـن تنـگه نفـسها/همین حسی کـه میگن تو بــهاره
نگــاه و تپـــش قلـبــای مشکــوک/مـراقـب باش، همــش واگیـر داره...

نویسنده : منصوره متصدی ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ سماجت...


سلام، قرار بود با یه بازسازی کلی تو وبلاگم به روز بشم که متأسفانه به دلایلی به تأخیر افتاد.
این روزا از دنیای ترانه دلگیرم، راستش تصمیم گرفته بودم قلممو تو جا قلمی بذارم و از دنیای کاغذ و قلم و سیاه مشق ها خداحافظی کنم، اما چه کنم که نمیشه! محکوم به نوشتنم...


و اما ترانه ای که خیلی کهنه نیست...



تکیه دادم به شبای سرد و پر دردم
دو تا دستامو وا کردم که برگردم
به اون لحظه ای که چشمامو بستم بعد
تمام جای خالیتو بغل کردم!

از اون بستر که روحمو عذاب می داد
منو آزاد کن! آزاد کن! آزاد!
بیا خوابمو بشکن، پلکمو وا کن
دلم یه بوسه ی طولانی تر می خواد

"عاشق این سماجتم با تو! دُرُس مث اون دلهره ها که -
ادامه میدی وقتی می دونی، که بوسه طولانیش خطرناکه"

دلم اونی رو می خواد که فقط واسه
دل منم شده بغضمو می شناسه
همونی که مشامم به تن و عطرش
هر اندازه که دوره سخت حساسه

تموم زندگیم تو عشق تقسیم شد
بازم همون که از خدا نخواستیم شد
دُرُس تو دو قدم مونده به آغوشت
به من هر چی که از تو بود... تحریم شد!

"عاشق این سماجتم با تو! دُرُس مث اون دلهره ها که -
ادامه میدی وقتی می دونی، که بوسه طولانیش خطرناکه"


دلگیرم... دلگیر...

 

نویسنده : منصوره متصدی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱٠ آذر ۱۳۸٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک


+ برگرد...

یکی داره از اینجا میره! بغض نکن دلم می گیره
توام یه مجرمی مث من! مثل خود من پات گیره

عشق یه تقصیره عزیزم، عشق یه زنجیره عزیزم
نترس ازین حالی که داری، عشق یه واگیره عزیزم

بدرقه این راه تو باشه، گریه بذار گناه تو باشه
فرقی نمی کنه! می گیره، چه آهِ من، چه آهِ تو باشه

"عشق هنوزم زیر دِینِ منو تو مونده
هنوز یه حرفی هَس که بین منو تو مونده"

یکی صدا می کرد برگرد! تو این هوای سرد برگرد
اونکه یه دنیا گریه شو دیدن، وقتی می گفت برگرد برگرد

عشقی که پنهونه بزرگه! عشقی که می مونه بزرگه!
هرچی می خوای رو دیواراش بِنویس! عشق یه زندونِ بزرگه

تو اینهمه جدا نبودی، دلتنگ من می شی به زودی
میای و اونوقته که می گم، برگرد همونجایی که بودی

"عشق هنوزم زیر دِینِ منو تو مونده
هنوز یه حرفی هَس که بین منو تو مونده"

نویسنده : منصوره متصدی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک